ستاره
فرهنگی آموزشی سرگرمی اطلاع رسانی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

خوشبختى‏، واقعیت یا خیال (سیمای خوشبختی)

بدون شک هدف از خلقت هستى و به دنبال آن خلقت انسان و پدید آمدن زندگى بشرى، رساندن انسان به نقطه کمال و وصول او به بالاترین رتبه انسانى، یعنى مقام قرب و عبودیت است. از این رو انسان فطرتاً موجودى کمال‏جو و سعادت طلب است و همواره در پى رشد و پرورش استعدادهاى درونى و فطرى خویش است.
بدیهى است که مسئله سعادت و خوشبختى و اندیشیدن در راههاى رسیدن به آن، از مباحثى است که ذهن هر انسان پویا و طالب رشد و تعالى را آرام ننهاده و همچون آبى گوارا، سرشت تشنه او را بسوى خود فرا مى‏خواند.
به سخن دیگر، هر انسانى در فطرت خود، چنین حالت جستجوگرى را احساس مى‏کند، امّا تمام انسانها، این قوّه درونى را به فعلیت نرسانده و آن را به منصه ظهور نکشانده‏اند. این به فعلیت درنیامدن از آن جهت است که گوهر سعادت و خوشى امرى وابسته به قوّه عقل است و انسانهایى در آرزوى وصول به آن بسر مى‏برند که در تقویت قوّه عاقله خود و چیره ساختن آن بر قواى حیوانى، از هیچ کوششى فروگذار نکنند.
در واقع، انسان داراى دو گونه حیات و زندگى است، حیاتى ظاهرى و غیر انسانى، و حیات معنوى و الهى. کسانى به خوشبختى و حیات طیب معتقدند که حیات معنوى و الهى را بر حیات ظاهرى و غیر انسانى چیره سازند. به همین دلیل در جوامع ماشینى امروز، بویژه جامعه غربى، که میدان دادن و پرداختن به حیات حیوانى اثرى از حیات معنوى در آنان باقى نگذاشته است؛ عده‏اى بر این باوراند که نه تنها گوهر خوشبختى و سعادت دست یافتنى نیست، بلکه اساساً چنین گوهرى وجود نداشته و جهان، جز شرّ و بدبختى و یأس، بر چیز دیگرى استوار نشده است. ترویج این فکر شیطانى سبب شده که پیروان این نظریه غالباً در زندگى خود مأیوس بوده و سرانجام، دست به خودکشى بزنند.
استاد شهید آیت اللَّه مرتضى مطهرى با استفاده از آیه ذیل به تحلیل اشتباه این مسلک مى‏پردازد:

(وَاتُوا البُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِها وَاتَّقُوا اللَّه لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)
پسندیده آن است که به خانه‏ها از درها وارد شوید و از خدا بترسید تا رستگار شوید.
این دستورالعمل در آغاز بسیار ساده به نظر مى‏رسد، چرا که هر عاقلى مى‏داند، براى ورود به خانه باید از راه ورودى آن استفاده نمود، امّا آیه درصدد بیان مطلبى شیرین‏تر است، و آن این که تنها خانه نیست که درِ مخصوص داشته، بلکه زندگى، خوشبختى و حیات طیب نیز درِ مخصوصِ به خود دارد. بسیارى از افراد، تمام عمر را در پس دیوارِ زندگى گذرانده و در سعى و تلاش براى رسیدن به محوطه خوشبختى، آب در هاون مى‏کوبند و سر انجام، دچار همین تزلزل اعتقادى شده و وجود گوهر سعادت را منکراند، در حالى که خداوند سبحان در دو جمله، مدخَل خوشبختى و برخوردارى از حیات طیب را نشان داده است، آنجا که مى‏فرماید:

(الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ)
کسانى که ایمان آورده و عمل صالح و نیکو انجام مى‏دهند، (یعنى از درِ مخصوص زندگى وارد مى‏شوند) خوشا زندگیشان و نیکو باد فرجامشان.
بنابر این نه تنها خوشبختى و سعادت وجود دارد، بلکه راه وصول به آن، با برترى دادن حیات معنوى بر حیات حیوانى، بسیار هموار و ممکن است.

تعریف خوشبختی

آنان که به سعادت اعتقاد دارند و بنابر فطرت خویش به دنبال آن هستند، در تشخیص «خوشبختى» به نقطه واحدى نرسیده‏اند و دیدگاه‏هاى مختلفى از سعادت و خوشبختى ارائه داده‏اند. براى بررسى این دیدگاه‏ها چاره‏اى جز بیان رابطه معناى سعادت با مفاهیم مربوط به آن نداریم.

الف ) رابطه خوشبختى و لذّت:

برخى کامیابى از امکانات موجود و رسیدن به لذتهاى ظاهرى و باطنى انسان را خوشبختى دانسته و محروم بودن از آنها را رنج و شقاوت بر شمرده‏اند. حتى بسیارى از کسانى که باورهاى دینى دارند و با همین باورها زندگى مى‏کنند نیز دچار این اشتباه شده و دست یافتن به این لذتها را اوج خوشى خود مى‏دانند، و حال آن که پس از مدتى و گاه پس از رسیدن به این لذتهاى ناپایدار، دچار پشیمانى شده و راه را از چاه تشخیص مى‏دهند. در حالى که انسان خوشبخت کسى است که هرگز از رسیدن به سعادت، دچار پشیمانى نشده و حسرت ایام گذشته را به دل راه نمى‏دهد.
در واقع لذت، که نشانه‏اى از یک احساس درونى و مربوط به زمان حال است، پیرو مطبوع بودن و یا نبودن شى‏ء خارجى براى نفس است، و لیکن سعادت و خوشى زندگى امرى فراتر از درون و بیرون انسان است. خوشبختى، به مجموعه انسان تعلق مى‏گیرد و اختصاص به زمان حال نداشته، بلکه شامل آینده نیز مى‏شود.
خوشبختى تابع مصلحت داشتن یا نداشتن عمل است، نه مطبوع بودن یا نبودن. بدین معنا که انسان با کمک گرفتن از قوه عاقله و دستورهاى شرع، به ارزیابى ظرفیتهاى خود مى‏پردازد و عملى که ظرفیت بیشترى را از او سیراب کند برمى‏گزیند. چه بسیار اعمالى که مورد قبول طبع انسان است ولى به مصلحت او نیست و یا به عکس آن.
کامیابى از لذت، مربوط به یک عضو و یا دسته‏اى خاص از اعضاى انسان است، که با بکار گرفتن غریزه بدست مى‏آید و به عبارتى، یک مطلوب غریزى است؛ بدین سان تشخیص آن به وسیله تجربه، بسیار آسان و محدود است. و لیکن با نیل به خوشبختى، تنها یک عضو از اعضاى انسان کامیاب نمى‏شود بلکه این مجموعه انسان است که به اوج مى‏رسد. بدین جهت تشخیص عوامل آن، مشکل و بستگى به تفسیر هستى و جهان بینى هر فرد دارد. حال اگر خوشبختى، به معناى وصول به لذت باشد، آیا باید انسانى را که با پیروى از غریزه خود، به لذتى کوتاه دست مى‏یابد - هر چند از راه مشروع - خوشبخت دانست ؟ و یا فردى را که با داشتن قدرت مالى، به کامیابى از امکانات اطراف خویش مشغول است، سعادتمند شمرد؟ چه بسیاراند افرادى که در اوج ثروت و لذت، در لحظاتى به یک بن بست رسیده و احساس عطش درونى خود را ظاهر ساخته و به شکست در زندگى اعتراف مى‏کنند.
بنابر این باید گفت: لذت، مقارن با خوشبختى است و هر مرحله‏اى از سعادت و خوشى زندگى، لذتى را به همراه دارد، امّا نیل به هر گونه لذتى خوشبختى نیست. چه بسا لذتهایى که مانع از لذتى شیرینتر شده و یا مقدمه‏اى براى رنجى دردناکتراند.

ب ) رابطه خوشبختى و آرزو:

جمعى دیگر چنین پنداشته‏اند که سعادت و خوشبختى انسان در تحقق یافتن آرزوهاى اوست، چنان‏که بیشتر مردم در بیان خوشبختى خود، آروزها و نیل به آنها را بیان مى‏کنند، و سعادت کامل را براى کسى مى‏دانند که به تمام آرزوهاى خود رسیده است؛ و اگر به بخشى از آنها رسیده باشد، به همان اندازه آن شخص را خوشبخت مى‏دانند، و کسى را که به هیچ یک از آرزوهاى خود دست نیافته باشد، بدبخت و بیچاره مى‏دانند.
در پاسخ به چنین پندارى باید گفت که آرزو با خوشبختى در ارتباط است؛ ولى نیل به آرزوها ضامن سعادت انسان نیست. امید و آرزو سبب تحرک و تلاش انسان مى‏شود. انسان در آرزوى سعادت و براى رسیدن به آن، به سختیهاى روحى و جسمى تن در مى‏دهد؛ امّا با این همه، اسلام از یک سو به محدود کردن آرزوها دستور داده، و از سوى دیگر عمیق کردن آنها را سفارش نموده است.
امام على(ع) - آگاه‏ترین مرد عالم اسلام پس از رسول اکرم(ص) در بیان معیارهاى خوشبختى انسان، به کوتاهى آرزوها اشاره نموده و مى‏فرماید:
«طوبى لمَن قصّر أمله و اغتنم مهله
خوشابه حال کسى که آرزوهاى خود را کوتاه کند و فرصتهایش را غنیمت شمارد.
علاوه بر آن، در بسیارى از موارد انسان پس از دستیابى به آرزوى خود، از رسیدن به آن احساس ندامت و پشیمانى مى‏کند. در جامعه امروز، بسیارى در آرزوى رسیدن به آزادى کامل و رهایى از قید و بندهاى اخلاقى، باتلاش وتکاپوى بسیار، خود را به غرب، سرزمین آزادیهاى ضد انسانى، مى‏رسانند، امّا پس از چندى نه تنها خوشى را در کنار خود نمى‏یابند، بلکه خود را در نهایت شقاوت، بدبختى و افسردگى مى‏بینند، حال آن که انسان پس از رسیدن به سعادت و خوشبختى، احساس ندامت نخواهد کرد.
همچنین آرزوهاى آدمى، تابع میزان فهم و علم اوست. انسان همواره در آرزوى چیزهایى است که آنها را سودآور مى‏بیند و بسیارى از راههاى خوشبختى را آرزو نمى‏کند، چرا که آنها را نمى‏شناسد یا آنها را به ضرر خود مى‏پندارد و این دو مسأله ناشى از جهل انسان و فقر معنوى اوست. قرآن کریم با تکیه بر این مطلب مى‏فرماید:
(عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)
بسا چیزى را ناخوش بدارید و آن براى شما خوب است و بسا چیزى را دوست مى‏دارید و آن برایتان بد است. خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید.

ج ) رابطه خوشبختى و رضایت:

دسته سوم خوشبختى هر فرد را، رضایت و خشنودى او از وضع موجودش مى‏دانند. بر این اساس، رضایت؛ یعنى، خشنودى از حال و مرتبه‏اى که در آن هستیم؛ مرحله‏اى که پس از تحقق یافتن آروز قرار دارد.
در حالت رضایت، پشیمانى راه ندارد، چرا که فرض ما بر این استوار است که شخص از وضع موجود راضى است، بنابر این اشکال اول آرزو، برآن وارد نیست.
همچنین احساس رضایت، حالتى است که تمام وجود انسان را سرشار و بهره‏مند مى‏سازد و یک جانبه و مربوط به عضو خاصى نیست. بدین جهت اشکال مطرح شده در لذت نیز شامل آن نخواهد شد. با این وجود، هنوز نمى‏توان کسانى را که از وضع موجودشان راضى هستند، سعادتمند دانست؛ چرا که رضایت نیز مانند آرزوهاى انسان، تابع علم و جهل بوده و با سطح فکر انسان در ارتباط است. انسانهاى بسیارى از وضع موجود خود در کمال رضایت‏اند، ولى این رضایت و خیال خوشبختىِ آنان به علت جهل و ناتوانى از وصول به مراتب بالاتر است.
دو فرد را در نظر بگیرید؛ یکى در آرزوى رسیدن به وسایل عیش و نوش است و دیگرى در آرزوى طى نمودن مراتب علمى و فکرى. هنگامى که هر دو به مطلوب خود برسند و در کمال رضایت بسر برند، کدامیک را مى‏توان سعادتمند و خوشبخت نامید ؟!
بنابر این آنچه در سعادت انسان نقش اساسى دارد، موضوع رضایت است نه حالت رضایت؛ یعنى، آنچه انسان بدان راضى مى‏شود اهمیت دارد، نه حالت رضایت.

و ) رابطه خوشبختى و نبود رنج:

در تمام موارد قبل، خوشبختى و سعادت را یک امر وجودى دانسته و در باره آن بحث نمودیم، امّا اگر سعادت را امرى عدمى معنا کنیم؛ یعنى، سعادت را معادل با نبودن رنج و درد بیان کنیم - چنانکه این فکر در بین بیشتر مردم رایج است دارد- آیا به تعریف درستى از سعادت دست یافته‏ایم ؟
واقعیت این است که این دیدگاه، ناشى از جهل و عدم آشنایى انسان با حکم الهى است. چرا که آدمى هر روز در کنار خود بسیارى از رنج‏ها و مصیبتها را مى‏بیند که مقدمه‏اى براى رسیدن او به خوشیهاى بیشتر و بالاتر مى‏شود. چه دردها و بیماریهایى که خود درمان و سدّى در برابر دردهاى بى‏درمان در انسان خواهد بود؛ چرا که سبب اختراع ابزار و امکاناتى شده است که به وسیله آن ابزار، از دردها و امراض ناگوارتر جلوگیرى به عمل مى‏آید.
بنابر این، نبودن این درد و رنجها، نه تنها باعث سعادت انسانها نیست، بلکه در بسیارى از موارد، وجود رنج و درد مقدمه وصول به سعادت است. مولوى، آن شاعر عارف و نکته سنج، با بیانى دل انگیز به این نکته اشاره نموده است:

حسرت و زارى که در بیمارى است
وقت بیمارى همه بیدارى است
هر که او بیدارتر، پردردتر
هر که او هشیارتر رخ زردتر
پس بدان این اصل را اى اصل جو
هر که را درد است، او بُردست بو

بنابر این مصیبتها، مادر خوشیها و سعادتها هستند. در واقع درصدى از سعادتها، مرهون وجود بلاها و دشواریهاست، همانطور که گاهى در دل خوشبختى‏ها، شقاوتها و بدبختیها تکوین مى‏یابد؛ با این تفاوت، سعادتى که مربوط به مرتبه روح و روان است، متولد از یک شقاوت و بدبختى درونى نیست، و هر سعادت و خوشىِ خارجى - خارج از روح - نیز مى‏تواند باعث تولد یک شقاوت و یا رنج و بدبختى بیرونى و خارجى باشد. به عنوان مثال، زیبایى یا ثروت و...، یکى از عوامل سعادت و خوشبختى خارج از روح و روان است، امّا همین عامل سعادت، مى‏تواند باعث بدبختى صاحبش شود، چرا که مقدمه ورود او در بسیارى از گناهان و رنجها خواهد بود.
بنابر این سعادت یک مفهوم عدمى؛ یعنى، «نبود درد و رنج» نیست، بلکه مفهومى وجودى است و با لذت، آرزو و رضایت ارتباط دارد.

ز ) رابطه خوشبختى و کمال:

سعادت ارتباطى نزدیک و همسان با کمال دارد و به گفته ابن سینا (که استاد شهید مرتضى مطهرى نیز بر آن صحّه نهاده است) : «سعادت عبارت از به فعلیت رسیدن استعدادهاى انسان بطور یکنواخت و هماهنگ است، که موجب کمال انسان مى‏شود». یعنى فعلیت یافتن استعدادهاى روحى در مراحل عبادى، سلامت نفس در مسائل اقتصادى، رام نمودن هواى نفس در بُعد اخلاقى و بدوش کشیدن وظایف اجتماعى، که شرع، عقل و وجدان بر عهده او نهاده است. خوشى زندگى؛ یعنى، وصول به حد اعلاى این مراتب که همواره با لذت، رضایت، سرور و خوشحالى روحى همراه باشد.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ اولدوز ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

"یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی، قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که: می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی ..."
صفحات دیگر
امکانات وب

  • سبزک | تبلیغات متنی