ستاره
فرهنگی آموزشی سرگرمی اطلاع رسانی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 دانش، کلید آزادى (داستان کوتاه آموزنده از مجموعه داستانهای کوه مقدس)



زندانبانْ «عادل» را به سیاهچال انداخت و در را به رویش بست. عادل بیچاره ترسید و خشمگین شد و با خود گفت: «چقدر بد است که انسان وارد زندان شود! ولى بدتر این است که بدون گناه او را به زندان ببرند». عادل از ته دل احساس مى‏کرد که بى‏گناه است. پلیس او را متهم کرده بود که کیف زنى را زده است. زن نیز این اتهام را در مورد او تأیید مى‏کرد. قاضى او را به دو سال زندان محکوم کرد تا برایش درسى باشد.
پیش از این که به زندان افتد، به دفتر مدیر زندان رفت. مدیر مردى پاکدل بود و با زندانیان به مهربانى رفتار مى‏کرد. او به پرونده عادل نگاهى کرد و گفت: «عادل، صبح به خیر، چرا تو را به این جا آورده‏اند؟»
عادل پاسخ داد: «مى‏گویند من کیف زده‏ام، ولى من این کار را نکرده‏ام و در جایى که دزدى در آن اتفاق افتاده، نبوده‏ام. من نمى‏دانم براى اثبات بى‏گناهى خود چه کارى باید بکنم؟»
مدیر زندان دلش به حال او سوخت و گفت: «براى همیشه در زندان نمى‏مانى. آیا وکیلت به تو نگفته است که حق دارى تجدید نظر بخواهى؟»
عادل پاسخ داد: «من وکیل نداشتم. تجدید نظر یعنى چه؟»
مدیر گفت: «تجدید نظر یعنى این که تو نامه‏اى به دادگاهى که از دادگاه کنونى تو بالاتر باشد، بنویسى و در آن یادآور شوى که بى‏گناه هستى و بدون داشتن وکیل برایت حکم صادر کرده‏اند».
اندوه بر چهره عادل ظاهر شد و چیزى نمانده بود که اشک از چشمانش سرازیر شود. او گفت: «من خواندن و نوشتن نمى‏دانم، پس چگونه نامه بنویسم؟»
مدیر گفت: «بنابراین، خوب شد که به این زندان آمدى؛ زیرا این جا مدرسه‏اى وجود دارد که مى‏توانى در آن خواندن و نوشتن بیاموزى».
عادل به مدرسه زندان رفت. در آغاز آموختن برایش دشوار بود، ولى به آزادى بیشتر علاقه داشت. هر چه علاقه بیشتر باشد، آموختن آسان‏تر مى‏شود. مدتى بعد دانست که دانش واقعاً لذت‏بخش است. او هرگاه چیز تازه‏اى مى‏آموخت، شادى بیشترى احساس مى‏کرد.
سرانجام، عادل توانست نامه‏اى به دادگاه بالاتر بنویسد. مدیر زندان هم او را به نوشتن نامه تشویق کرد. او قلمى برداشت و چنین نوشت:

به نام خدا

آقایان رئیس و اعضاى دادگاه‏
نام من عادل امین است و به اتهامِ زدن کیف خانمى به دو سال زندان محکوم شده‏ام. من این کار را نکرده‏ام، ولى هیچ کس حاضر نیست سخن مرا باور کند. هنگامى که برایم حکم صادر شد، وکیلى نداشتم. بدبختانه قاضى هم از قیافه‏ام خوشش نیامد.
امیدوارم مرا یارى کنید، زیرا من بى‏گناه هستم.
عادل امین‏
اعضاى دادگاه نامه او را خواندند و دانستند که عادل، وکیلى نداشته است. آنان گفتند چنین چیزى مخالف قانون است و دستور دادند دادگاهى دیگر پس از این که وکیلى براى او تعیین شد، به پرونده‏اش رسیدگى کند. زنى که کیفش را زده بودند، احضار شد؛ ولى نتوانست اثبات کند که عادل این کار را کرده‏است. بنا براین، دادگاه بى‏گناهى او را اعلام کرد و عادل توانست از درى که قلم به رویش گشوده بود، زندان را ترک کند.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ اولدوز ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

"یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی، قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که: می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی ..."
صفحات دیگر
امکانات وب

  • سبزک | تبلیغات متنی