ستاره
فرهنگی آموزشی سرگرمی اطلاع رسانی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

از باد در بدر ترم و
کو به کو ترم

 

  
ازطفل خانه گمشده،
پرجستجوترم

 

مردم به چشم آب نگاهم
کنند لیک

 

 
من ازسراب پیش تو بی
آبرو ترم

 

پرواز را  ز کوی  تو آغاز  کرده ام

 

 
سنگم  مزن
که  در  حرم تو کبوترم

 

 

 

 

می نویسم غزلی روی گلبرگ گلی عطر آن می پیچد در حوالی کسی ...

 

 

 

هر لحظه بهانه تو را
میگیرم



هر ثانیه با نبودنت
درگیرم



حتی تو اگر به خاطرم تب نکنی



من یکطرفه برای تو
میمیرم…

 

  در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور

حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور

گردش چرخ نگردد به مراد دل کس

غم بی مهری آن مردم بی عار مخور

 

 

 

دیدی غزلی سرود؟



عاشق شده بود ...



انگار خودش نبود ...



افتاد،

 

   
شکست،

 

       
زیر باران پوسید ...



آدم که نکشته بود ...



عاشق شده بود ...

 

جهان سربه سر، حکمت و عبرت است

 

  
   
           چرا بهره ی ما همه غفلت است؟

 

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است



نه در ان بالاها



مهربان، خوب، قشنگ



چهره اش نورانیست



گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من



او مرا می فهمد



او مرا می خواند، او مرا می خواهد

 

 

من به تنگ آمده‌ام از همه چیز....

 

بگذارید هواری بزنم ...

 

 

بخت امسال برایم  یار است!

   
عطشت راعطشم غمخوار است.

" بفداى لب عطشان حسین "

       اولین ذکر پس از افطار است ...

 

 

باید وسط  ِ هفته   بیایی
آقا

دیریست
که جمعه های ما تعطیل است

 

 

 

در
ساحل امن عقل بودم که جنون

 

یکدفعه
مرا به داخل آب انداخت

 

فریاد
زدم کمک! که یک مرتبه عشق

 

چون
ماهی کوچکم به قلاب انداخت

 

عقلم
نرسید و زود نفرین کردم

بر آنکه در آب و آنکه قلاب انداخت

 

کلاغی در ذهن من است

 

من از نهایت شب حرف میزنم

 

                           
و از نهایت تاریکی

 

اگر به خانه من آمدی

 

         
  برای من ای مهربان چراغ بیار

 

و یک دریچه که از آن

 

                     
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

 

  
     گفتیم چه شد یاد
شهیدان!؟ گفتند...

 

  یک کوچه
به نامشان نکردیم مگر!؟

 

در من ترانه های قشنگی نشسته اند

 

 

ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم

عشق از لیلی و صبر از کوه کَن آموختیم

گریه از مرغ سحر ، خود سوزی از پروانه ها

             
صد سرا ویرانه شد ، تا ساختن آموختیم ...

 

هر چند که باشی عاشقی دل نگران ،



حس می کنم این را که شبی در باران ،



این بازی ِ « تا ابد کنارت هستم » ،



با سوت قطار می پذیرد پایان

 

 

 

تو شاهکار خالقی....

 

تحقیر را باور نکن....

 

بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی
بکش.......

 

زیبا و زشتش پای توست......

 

تقدیر را باور نکن.....

 

تصویر اگر زیبا نبود.......

 

نقاش خوبی نیستی . . . .

 

از نو دوباره رسم کن.......

 

تصویر را باور نکن....

 

خالق تو را شاد آفرید.....

 

آزاد آزاد آفرید......

 

پرواز کن تا آرزو........

زنجیر را باور نکن......

 

در کنار خطوط سیم پیام

خارج از ده دو کاج روییدند

سالیان دراز رهگذران

آن دو را چون دو دوست می‌دیدند

روزی از روزهای پاییزی

زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج‌ها به خود لرزید

خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا

خوب در حال من تأمل کن

ریشه‌هایم ز خاک بیرون است

چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با نرمی

دوستی را نمی‌برم از یاد

شاید این اتفاق هم روزی

ناگهان از برای من افتاد

مهربانی به گوش باد رسید

باد آرام شد، ملایم شد

کاج آسیب دیده ما هم

کم کمک پا گرفت و سالم شد

میوه کاج‌ها فرو می‌ریخت

دانه‌ها ریشه می‌زدند آسان

ابر باران رساند و چندی بعد

ده ما نام یافت کاجستان

 

 

کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش
می شد

 

هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت

 

کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست

 

با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت

 

کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

 

داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت

 

کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

 

کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت

 

 

 

بی تو من یک غروب می گردم

 

       
بدتر از سنگ و چوب می گردم

 

دانم این را که من بدم اما

 

 

 

عاشقان را همه گر آب برد

 

خوبرویان همه را خواب برد

 

 

 

شب تنهائی من‏‏‍‏ بر هجوم تن دیوار اتاق
میکوبد دل من تنگ دلی است که بر اندوه دلم می نالد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ] [ ] [ مدیر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

"یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی، قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که: می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی ..."
صفحات دیگر
امکانات وب

  • سبزک | تبلیغات متنی